آیساآیسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

من و دخترم

بهم تسلیت بگید، عموم رفت

1391/1/22 14:46
نویسنده : مامان آیسا
599 بازدید
اشتراک گذاری

راستش هیچ وقت دوست نداشتم راجع به همچین موضوعی چیز بنویسم

اما ، عموم رفت

عمو

خیلی سخت بود عزیزکم ، آدم خاصی بود همیشه هرجاکه بود منبع شلوغی بود ،‌هر وقت می یومد همه مگفتن که اومده

با خنده های بلندش ، با شوخیهاش ، با سر و صداش همیشه مرکز توجه بود

هر وقت خونشون بودیم و اونم بود ، دوست داشت کنارش باشیم و شاد باشیم

دلم خیلی برای بچه گی هام تنگ شده اونوقتا که حبه انگورو لای لباش می زاشتو می گفت باید با دهنت بگیری تا به این بهونه بغلمون کنه و ببوستمون

اونوقتا که به نظرم خیلی بزرگ می اومد اونقدر که دوسش داشتم، ازش حساب می بردم

اونوقتا که برای اینکه به حرف بیارتم سر به سر بابام می زاشتو می گفت آقات مینه جیبت

و بعدها که شوخی هامون گاهی با بی احترامی همراه میشد اون به روی خودش نمی آورد و می خندید

اونوقتا جزء آدمای دوستداشتنی زندگیم بود بعدها که بزرگتر شدم شاید به خاطر اختلاف نظر بینمون فاصله افتاد ، اما همیشه دوست داشتنی بود

 زمانی که بیمارستان بود رو اصلاً دوست نداشتم ، به خاطر همین فقط یه دفعه رفتم ببینمش ، چون از اون آدم بزرگ و قوی چیزی نمونده بود خیلی ضعیف بود و غمگین ،‌دوست ندارم اون لحظه هارو بیاد بیارم

خدا به مادرش ،‌به خانومش ، به دختراش صبر بده

جای خالیشو می دونم که نمی تونن پر کنن ، چون همیشه با صداش ،‌با اخم هاش ، با لبخندش همه جا بود، حرفش بود ، اما دیگه خودش نیست...

دیشب او بار بست ، ما مردیم

       او قفس شکست ، ما مردیم

                مرگ در تا و پود ما جاریست

                            آری آن مرد هست ، ما مردیم

عمو

جاش خالیه ، جای شربت آبلیموی خیلی خنکش ، جای اخم هاش و جای لبخنداش

بهم تسلیت بگید ، عموم رفت

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

مامان دخملی
22 فروردین 91 15:03
سلام عزیزم خدا رحمت کنه عموی عزیزت و مهربونتو
سحر
16 اردیبهشت 91 8:07
معصوم جون تسلیت می گم به شما و خانواده عزیزت.واقعا متاسف شدم. خدا صبرتون بده.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد